صفحه اصلی
·
پیوند ها
·
جستجو
·
تماس با ما
·
ورود اعضا
·
ثبت نام
[ سه شنبه 20 بهمن 1388 - 09:56 ]
منوی اصلی سایت
یادداشت سردبير
اخبار و رويدادها
دربارة ما
معرفي مؤسسه
معرفي سايت
شوراي علمي موسسه
فعاليتهاي انجام شده
فعاليتهاي در دست اجرا
تماس با ما
در حديث ديگران
فروشگاه
بخش روحانيت
خبر و گزارش روحانيت
تاريخچه
ساختار و سازمان
نظام آموزشي
نظام پژوهشي
نظام تربيتي و اخلاقي
نظام تبليغي
اجتهاد و مرجعيت
اعلام و بزرگان
روحانيان معاصر ايران
معرفی حوزههای علمیه
مراكز و مؤسسات
كاركردها و خدمات
جريان هاي فكري
حوادث و رخدادها
حوزه و دانشگاه
بررسي هاي موضوعي
كتاب شناسي
مناسبات روحانیت و نسل جوان
متنهای نیایشی
نيايش هاي منظوم
نیایشهای منثور
نیایش پژوهی
خبر و گزارش نیایشی
معارف نیایشی
نیایش و اخلاق
نیایش و روانشناسی
نیایش و جامعهشناسی
نیایش و هنر
نیایش و فلسفه
نیایش از نگاه قرآن و حدیث
نیایش در ادیان دیگر
نیایشپژوهی:کارکردهای نیایش
بررسیهای تطبیقی
آسیبشناسی نیایش
مأخذشناسی نیایش
کتابها و مقالات
بخش اخلاق
مباحث بنيادي و كليات
اخلاق فردي
اخلاق شغلي و حرفهاي
اخلاق اجتماعي و شهروندي
اخلاق جهاني
كتابخانه بشرا
کتابخانه
ویژه ها
گالری تصاویر
فیلم
صدا
نماهتگ
اسناد
گوناگون
نظرسنجي
اقتراح
تالار گفت و گو
مسابقه
فراخوان
پیوند ها
دبيرخانه همايش
ويژهنامه ماه رمضان
مناسبات روحانيت و نسل جوان
[ RSS FEEDS ]
نظرسنجي
به نظر شما رعايت "اخلاق شهروندي" در جامعه ما در چه سطحي قرار دارد؟
خوب
متوسط
ضعيف
براي راي دادن بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
تبليغات
از اخلاق مطلق تا اخلاق نسبي
padidar
در تاريخ چهارشنبه 1 آبان 1387 - 09:12 ·
0 نظر
· 135 تعداد بازديد ·
نويسنده: سهند - ستاري
تمامي اديان و اغلب فلاسفه بخش عمده يي از مکتب خود را به اخلاق نسبت داده اند و به نوعي هر يک دنباله رو يا تکميل کننده و در نهايت منتقدي بر اخلاق ديگري هستند.
اما مشکل اساسي در اين است که اغلب با انتزاعي کردن يا به عبارت بهتر فلسفي کردن موضوع، از بحث اصلي فاصله گرفته اند.
امانوئل کانت - يکي از بزرگ ترين فلاسفه غرب - در اخلاق سنتي غرب گرايشي اصلاحي و نو تزريق کرد تا منظومه اخلاقي وي يکي از مهم ترين دستاوردهاي فلسفه معاصر باشد.
به طور کلي در حوزه اخلاق دو گرايش وجود دارد؛ 1- گرايش غايت گرايانه که خوبي و بدي هر عملي بر اساس نتايج آن عمل مشخص مي شود. 2- گرايش وظيفه گرايانه که خوبي و بدي يک عمل از طريق خود عمل و معيارهاي آن معلوم مي شود. کانت اخلاق را وظيفه گرايانه مي پنداشت. او اخلاق را مستقل از هر عملي حتي مابعد الطبيعه مي دانست. البته نبايد فراموش کنيم که وي يک فيلسوف ديني بود و تحت تاثير آموزه هاي ديني زمان خود انديشه اش را شکل داده بود.
گزاره هاي اخلاقي را مي توان به سه دسته تقسيم بندي کرد؛ 1- دستوراتي مبني بر امور تجربي 2- دستورات اخلاقي که به يک طرز تفکر خاص تعلق دارد 3- دستورات اخلاقي که به شهود دروني بازمي گردد. در زندگي عمومي افراد، اغلب شاهد نگرش هاي اخلاقي بر اساس دسته اول و دوم هستيم. اما کانت اصل نهايي اخلاق را مطلق مي پنداشت و دسته سوم را تعريف کرد. بدان معنا که دستورات اخلاقي شرط و شروط نمي گذارد. در واقع کانت در فلسفه اخلاق خود عالمي خارج از عالم واقع ترسيم مي کند و آن عالم، درون انسان ها است و هر عملي را که شايسته قانونگذاري باشد به عنوان يک دستور اخلاقي مي پذيرد.
کانت در نهايت اخلاقي را مورد تاييد قرار داد که ترکيبي از احکام عقلي و دستورات باشد. در واقع اصول عقلي را به دين سپرد و بدين وسيله خود را رستگار دانست و نظريه خود را در کالبدي مطلق به عنوان نگرشي بي سابقه در صحن اخلاق غرب مطرح ساخت. به فاصله حدود نيم قرن يک فيلسوف آلماني جهت جريان آب را تغيير داد.
فردريش نيچه - يکي از فلاسفه بزرگ غرب - در تبيين فلسفه اخلاقي خود از اسطوره هاي يوناني استفاده کرد و با استفاده از زبان نقد خاص خود و با رويکردي به خدايان يونان و با ابزاري ادبي، تبارشناسي اخلاق خود را در بين نظام هاي اخلاقي جاي داد. او با اين گزاره برخوردي تاريخي کرد و بدان خاستگاهي مابعد الطبيعي نبخشيد. نيچه در فلسفه خود نشان مي دهد نظام اخلاقي سنتي غرب که بر اساس آموزه هاي مسيح تنظيم شده است، نه تنها سرآغاز اخلاق نيست بلکه پايان آن نيز نيست. وي بر اين اعتقاد بود که فيلسوفان قبلي در پي يافتن برهاني براي اخلاق بوده اند و تاکنون بر اين باور بوده اند که براي آن حجت آورده اند و دليل ناکامي آنان را در اين مي دانست که کمتر چيزي از واقعيت اخلاقي مي دانسته اند و چون در مورد ملت ها و دوران هاي گذشته درست آموزش نديده اند هيچ گاه به اصل مساله اخلاق پي نبرده اند. نيچه بر اين نظر بود که اخلاقيات ارائه شده از پيشينيان، کارش آرام بخشيدن و خشنود ساختن بنيانگذارشان بوده است و درصدد آن بوده اند که با اخلاقيات ديگري خود را پنهان کنند.
اما ديدگاه نسبي او به اخلاق در قبال نگرش مطلق کانت، با ديدگاه طبقاتي او به اخلاق تبيين شد. مانند مارکس که نگرشي طبقاتي به اقتصاد جامعه داشت. نيچه اخلاق را به دو دسته اخلاق فرمانروايان و بردگان تقسيم بندي کرد که هر کدام از اين طبقات اخلاق خاص خود را دارند و تعيين کننده اخلاق والا و پست نيز طبقه فرمانروايان اند که فرمانبرداري از آنها را نيز بخشي از اخلاق بردگان دانست. وي بر اين اعتقاد بود که تجلي اخلاق ريشه در تجلي قدرت دارد و بايد اخلاق را بدون ارزشگذاري و پيش داوري بپذيريم. از اين جهت بود که مخالفت هاي بسياري با فيلسوفاني نظير افلاطون و کانت ابراز کرد. وي با طرح اين پيش شرط، امر نسبي بودن را بر اين گزاره رجحان داد. به عنوان مثال؛ فروتني و از خود گذشتن را همگان به عنوان يک خلق والا و برتر قبول دارند اما همين صفت به هيچ وجه سزاوار و شايسته يک فرمانده ارتش و جنگ نيست. نظام اخلاقي نيچه برگرفته از تصور او از انسان بود و بر اين اعتقاد بود که زماني انسان کامل و سعادتمند است که فراسوي نيک و بد زندگي کند و بايد قبل از اينکه خوب و بد را ساختار دهيم، شرايط خوبي و بدي را بسنجيم چرا که خوب و بد به تنهايي بي معناست.
در واقع اگر هر ديدگاه اخلاقي ارائه شده را به عنوان حلقه يي از زنجير نظام هاي اخلاقي بپذيريم نيچه با طرح نگرش اخلاقي خود، اين زنجيرها را از هم گسيخت چرا که در غالب نظام هاي اخلاقي پيش داوري و ارزشگذاري زيربناي ساختار اخلاق را شکل داده بود.
منظومه اخلاقي ارائه شده از جانب کانت در معرض تفاسير گوناگون قرار گرفت. استدلال او با ساختار و اعتبار اخلاقي صورت گرفته بود و با اتکا به شهود دروني، امري مطلق از اين گزاره پرطرفدار را بيان داشت. اما نيچه به فاصله نيم قرن از جايگاهي پست مدرنيسم اخلاق را از پشت عينک تاريخ مورد نقد قرار داد. وي با استفاده از مفاهيم يوناني قصد داشت مدرنيته غرب را به نقد بکشد تا از جايگاهي ساختارشکن (پست مدرنيسم) موضع خود را اعلام دارد. در واقع ساختار پست مدرنيسم در فلسفه او نقش اساسي ايفا کرد تا سنت شکن تاريخ فلسفه معاصر، تبارشناسي اخلاق خود را از تجلي اراده و قدرت انسان مطرح سازد و لزوم نظام اخلاقي، بر پايه سنت غرب را به ستيز بکشاند. اين نوشتار در واقع از دوران پاياني سنت غرب با ديدگاهي نو و اصلاحي از کانت تا تغيير ساختار از نيچه به روي کاغذ آمد تا مطالبات جوامع امروزي از مدرنيته تا پست مدرنيته و حتي قاطي شده با مدرنيسم مورد سنجش قرار گيرد.
در واقع بازشناسي امر مطلق يا نسبي اخلاق شايد بتواند شالوده رفتار يک انسان در جامعه و خاستگاه ذهني او را در قبال اقليم دانش هر زمان، شکل دهد
منبع: روزنامه - اعتماد
[ هيچ نظري ارسال نشده است ]
[ لطفاً براي ارسال نظر ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد ]
اين گزينه فقط براي كاربران عضو در نظر گرفته شده است
لطفا وارد سيستم كاربري خود شده و يا ثبت نام كنيد.
تا كنون امتيازي داده نشده است.
همایش ها
فراخوان مقالهها
کتابخانه
ویژه نامه ها
[ تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه دین پژوهی بشرا می باشد ]
214,571 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است